بدون عنوان
واکسن 2 ماهگی :
وقتی بردیمت واسه واکسن انقدر نگرانت بودم که وقتی بابایی باهام حرف میزدحواسم جای دیگه بود . دم در نشسته بودیم تا نوبتمون برسه همش صدای بچه بود از تو اتاق بهداشت می اومد که وقته واکسن گریه میکردن از بابایت میپرسیدم ویانا هم انقدر گریه میکنه اونم میگفت نه هنوز نمیفهمه درد چیه پس شاید یکم گریه کنه. بعد از وزن و قد نوبت به واکسن رسید اولش دو تا قطره فلج اطفال بهت دادند بعدش امپول ،تو خونه همش میگفتم من نمیگیرمش تا واکسنش رو بزنن ولی اونجا مجبور شدم پاهاتو بگیرم ولی با چشم بسته . خدا رو شکر گریه نکردی بعد رفتیم تو ماشین خوابت برد تو راه رفتیم داروخانه برات قطره استامینوفن خریدیم دم در داروخانه دو تا از هم شهریهامون که همسایه خونه بابا بزرگ هستن رو دیدیم بعد از احوال پرسی خواهش کردیم بیان خونه ولی عجله داشتن که برگردن بوکان ما هم اصرار الکی نکردیم چون تو هم واکسن زده بودی حوصله مهمون نداشتیم وقتی رسیدیم خونه بهت 10 تا قطره دادیم و گذاشتیمت اتاق خواب رو تخت خودمون تا تب نکنی خدا بیامرزه اونی که قطره استامینوفن را درست کرد تمام روز خواب بودی 4 ساعت که بیدار میشدی دوباره بهت قطره و شیر میدادیم تا بخوابی یک ساعت به یک ساعتم تبتو اندازه میگرفتیم خدا رو شکر خیلی خوب بودی . اینم عکسای روز واکسنت .


بدون عنوان
